ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
39
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
محمد بن سليمان سخت خشمگين شد . سر مقتولين را جمع كرد كه بيشتر از صد سر بود ميان آنها سر حسن بن محمد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بود . خواهر حسين هم اسير شد كه او را بزينب دختر سليمان سپردند . گريختگان با حاجيان آميختند و گم شدند . شش تن اسير هم نزد هادى بردند بعضى را كشت و بعضى را زنده داشت . بر موسى و عيسى كه حسن بن محمد را كشته بودند غضب كرد و اموال آنها را گرفت و آن اموال در دست او بود تا درگذشت . بر مبارك ترك هم غضب كرد و اموال او را ربود و او را در مهتر چهارپايان نمود او در آن حال بود تا هادى درگذشت . يكى از گريختگان ادريس بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بود ( جد ملوك علوى در افريقا ) او بمصر رفت و در مصر واضح مولاى صالح بن منصور رئيس بريد ( پست - كه مقام ارجمند بود ) بود او از شيعيان على بود . ادريس را با پست سريع السير به مغرب زمين فرستاد ( نجات داد ) او هم به شهر « طنجه » رسيد در آن شهر و در شهر « وليلة » دعوت كرد و بربريان دعوت او را اجابت نمودند . هادى آگاه شد واضح را سر بريد و پس از قتل پيكرش را بدار آويخت . گفته شد رشيد ادريس را كشت بدين نحو كه شماخ يمامى مولاى مهدى را نزد او فرستاد شماخ نزد او رفت و تظاهر كرد كه از شيعيان است . نسبت بادريس تعظيم و فداكارى كرد و او را بر جان خود هم مقدم نمود ادريس هم او را در خانه خود منزل داد . ادريس از درد دندان مىناليد او براى درمان وى داروئى زهر آلود ساخت و به او داد و گفت : هنگام بامداد آن را استعمال كن او به كار برد و مرد شماخ هم گريخت . رشيد ( هارون ) بريد مصر را بشماخ سپرد . چون ادريس بن عبد اللّه در گذشت فرزندش ادريس بن ادريس جاىگزين او گرديد : اولاد ادريس بعد از آن مغرب تملك كردند و با بنى اميه كه پادشاهان اندلس بودند بجنگ و ستيز كمر بستند و خواستند پادشاهى آنان را بگيرند ما بخواست خداوند بشرح اين موضوع خواهيم پرداخت .